اگه بری میمیرم رفیق

بازگشت

سلام بچه ها خوبین من دوباره برگشتم

ببخشید یه خورده(خیلی) دیر شد

امروز با چند تا داستان از بهلول خدمتتون رسیدم امیدوارم خوشتون بیاد

ارزش هارون الرشيد از نظر بهلول

روزي هارون الرشيد به اتفاق بهلول به
حمام رفت.
خليفه از بهلول پرسيد: اگر من غلام بودم
چقدر ارزش داشتم؟
بهلول گفت: پنجاه دينار.
هارون بر آشفته گفت: ديوانه ، لنگي كه به
خود بسته ام فقط پنجاه دينار است.
بهلول گفت: منهم فقط لنگ را قيمت كردم .
وگرنه خليفه كه ارزشي ندارد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

" سال نو مبارک "

 

سلام به همه شما دوستان عزیزم امیدوارم سال خوبی را شروع کرده باشین

شرمنده که دیر آپیدم دیگه تکرار نمیشه

یه سری عکسهای لاو حیوانات رو واستون آماده کردم امیدوارم خوشتون بیاد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

یه سلام مخصوص خدمت شما دوستان عزیزم

امیدوارم حالتون خوب باشه امروز با یه داستان کوتاه زیبا خدمتتون رسیدم

رو من که خیلی تاثیر گذاشت دلم میخواد نظر شما هم بدونم

پس نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط امیر 

مهر مادری

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد

روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!

اون هیچ جوابی نداد....

حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی

از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو

وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر

سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا


اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد

یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم

بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی

همسایه ها گفتن كه اون مرده

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام.
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا

ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی

به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

 
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو

مادرت
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

تولدم مبارک

سلام

یه سلام به همه دوستان خوبم که طی این دو سال منو تنها نگذاشتین

امروز به خاطر تولد وبم آپ کردم تنها نمونم ها

وگر نه همین بلا ر سر خودم میدم که تو عکس میبینین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

خدای عزیز

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست

(چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر

کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)

و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش

سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی

و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه

که به خیر و صلاحش هست) برسه.

خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه

همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در

ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه. خداوندا، همیشه و هر

لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش

رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت ازت کمک بخواد) و کاری کن این

رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو

قدم برمی داره و گنجینه ی توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده،

همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.

دوستت دارم  عزیزم !


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

بازگشت

سلام!!!

یه سلام گرم به همه شما دوستان عزیزم

چند ماهی نتونستم آپ کنم مشکل داشتم ببخشید

الان با دست پر اومدم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

آدمک آخر دنياست بخنــــد
آدمک مرگ همين جاست بخنــد
دست خطــي که تو را عـاشق کرد
شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !
کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !

سلام

یه سلام گرم به شما دوستان عزیزم

ببخشید چند وقتی سرم شلوغ بود نتونستم آپ کنم ولی امروز اومدم با کلی عکس

امیدوارم خوشتون بیاد نظرم بدین تا بعد بای

تصاويري عاشقانه براي ارسال به عشقتان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

تصاويري عاشقانه براي ارسال به عشقتان

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط امیر  |